ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
نوشته شده به دست Moon shine
سریال کی2 یکی از سریال های در ژانر سیاسی_اکشن و کمی عاشقانه هست که البته بیشتر از عاشقانه هاش احساسات آدم برای روابط و رفتار هایی که در طول سریال می بینه برانگیخته میشه. من حقیقتا اول انتظار یک سریال اکشن بسیار قوی داشتم که تمرکزش هم بیشتر روی همین نقطه باشه اما با شروع سریال فهمیدم اتفاقا بخش سیاسی پر رنگ تری داره، جدا از اون، مفهوم های آموزنده ای هم داشت که باعث شده بود سریال بیشتر به سمت و سوی رئال بره مخصوصا کارکتر ها که میشه گفت کاملا رئال و قابل لمس بودن. اما داستان بعضی وقت ها از این فاکتور فاصله می گرفت و مطمئنا نکات غیر منطقی هم میشه از دل داستان بیرون کشید. حقیقت های بسیار تلخی هم بیان میکرد که راستش برای من از صد تا فیلمی که آخرش به کشت و کشتار و گریه زاری ختم بشه غم انگیز تر بود. از اون سریال ها که باید خیلی دقیق شد به مفهوم اعمال و مخصوصا دیالوگ هایی که رد و بدل میشه. درباره معرفی سریال بهتره از بازیگران شروع کنم :بازیگر سرشناس و معروفی که شاید خیلی ها به خاطرش سریال رو شروع کردند جی چانگ ووک، و ایم یونا و با هنرمندی سونگ یون آه و جو سانگ آه. اولین بار بود که از همه این 4 بازیگر نقش اصلی سریالی می دیدم و باید بگم برای اولین سریال انتخاب خیلی مناسبی بوده! چون همه این بازیگران نقش اصلی به خوبی از پس نقش خودشون بر اومدن هر چند در بخش مربوطه ریز تر و جزئی تر نظرم رو خواهم گفت. سریال سال 2016 و از شبکه tvn پخش شده. با توجه به سال ساخت و امکاناتی که اون زمان در دسترس بود کیفیت صحنه ها و کل سریال خوب بود. خلاصه اولیه سریال روایت میکنه از دختری به اسم کو آنا با بازی یونا که زندگی سختی داشته و خارج از کشور به اجبار نگه داری میشه و مدام سعی میکنه از دست افراد نامعلومی فرار کنه،از طرف دیگه زندگی "جه ها" با بازی جی چانگ ووک رو هم پیش رو داریم که از گذشته ای دردناک روایت میکنه و کابوس هایی که همیشه در حال دست و پنجه نرم کردن با اون هاست. با این حال یک مبارز و محافظ به تمام معناست، در واقع اول کاری هر کس اونو می دید متوجه می شد فقط یک آدم نظامی میتونه تا این حد مسلط و قوی باشه. این دو نفر که به نظر میاد نقش اصلی ها داستان باشن، اما به نظر من بیشتر نامادری آنا و پدرش که در کره غرق در سیاست و بی رحمی های درونش هستن بخش عظیم داستان رو به خودشون اختصاص دادند. پدر آنا یک کاندید ریاست جمهوری و نماینده مجلس فعلی هست، در تلاش شبانه روزی برای جلب نظر مردم و مدام هم در حال نقش بازی کردن و فریب دادن رای دهندگان. از طرفی همون قسمت اول فساد در روابط غیر اخلاقی و کارهایی که انجام میده رو به طور باز نشون میدن، معلوم میشه که واقعا فرد با صلاحیتی نیست. اما همسری داره که همون زمان که اون در حال رسیدگی به کارهای شخصی خودش هست!! این زن مقابل دوربین رسانه ها حاضر میشه و سعی میکنه وجهه ی خوبی از خودش و مخصوصا همسرش که کاندید ریاست جمهوریست به همگان نشون بده. کاری که تا آخر سریال هم ازش غافل نمیشه. در نگاه اول این زن واقعا آدم عادی به نظر میرسه که مثل خیلی از زن های بسیاری که دیدیم فقط مورد ظلم شوهرش واقع شده و تمام سعی و تلاشش بر این هست که موفقیت همسرش رو ببینه. اما با جلوتر رفتن داستان متوجه شخصیت پیچیده ی این زن میشیم، رابطه ای که با آنا داره، حتی رابطه ش با همسرش و خانواده خودش که شامل مادرخوانده و برادر ناتنی و چند تن از عمو ها و عمه هاش میشه همه و همه دچار معظلات بسیاری هست. این روابط و قصد این زن از تمام کارهایی که انجام میده شکاف زیادی دارند، و میشه گفت بخش بزرگی از معماها و هیجان های سریال رو در بر می گیرند. "جه ها" که این اسم هم حتی اسمی که برای خودش نیست و یک هویت جعلی از طرف شرکتی که درونش کار میکنه می گیره تا بتونه به عنوان بادیگارد در این گروه کار کنه و هدفش در ظاهر انتقام از رقیب مقابل این گروه هست. یک شخص خاص که در خاطرش مونده و وقتی دوباره در کره اونو ملاقات میکنه دیگه نمیتونه از فکرش بیاد بیرون....داستان اصلی هم از همین جاها شروع میشه، کار کردن جه ها به عنوان بادیگارد در این دم و دستگاه با اسم مستعار "کی2" و از طرف دیگر شاهد برگشتن آنا از اسپانیا به کره هستیم. رومنس اصلی داستان قطعا بین این دو نفر جریان داره، و از اون جایی پررنگ تر میشه که کی2 در خانه مخفی که آنا رو پنهان کردن مستقر میشه برای محافظت از اونجا. راستش در مورد رومنس بین آنا و کی2 خیلی ها می گفتن که غیر منطقی شروع میشه اما به نظر من اصلا این طور نبود، خیلی آروم پیش رفتن و اول اصلا حس عشق یهویی در کار نبود، فقط کشش و جذبی که آنا ایجاد کرده بود و خوش اومدن یواشکی کی2 از این سادگی و پاکی دختر....و بعد کم کم وقتی بیشتر از زندگی شخصی و رفتار و شخصیت خودش فهمید میشه گفت نیمه دوم سریال کامل عاشقش شد. در مورد آنا اگر بخوایم واقع بینانه نگاه کنیم حتی اگر از همون دیدار اول هم عاشقش میشد باز غیر منطقی به نظر نمی اومد. با توجه به استایل و چهره بادیگارد جذابی که همیشه مراقبش بود، حتی بهش اهمیت می داد و براش نودل می پخت، و همهی این ها در حالی بود که کی2 اولین مردی بود که انا در طول زندگیش (با فاکتور گیری از چند سال کودکی) انقدر شیفته و علاقه مند به امور مربوط بهش شده بود. از تنهایی و بی تجربگی که در عشق داشت شاید استفاده کرد و خیلی زود جذب این مرد شد، و حتی پیش خودش هم اعتراف میکرد. همه ی اون سکانس ها نشان از پاکی و معصومیت این دختر داشت. و واقعا هم از نظر چهره و استایل و در کل ظاهرش بهترین بازیگری بود که میشد برای این نقش انتخاب کرد. دوست دارم اول برم سراغ شخصیت ها و تعریف این آدم ها که خیلی دوستشون داشتم و به نظرم از اصلی ترین نقاط قوت فیلم نامه بودن :
نامادری آنا : یکی از نقش های اصلی سریال، زنی که خیلی بیننده رو دچار اشتباه و شک و تردید میکنه. از اینکه واقعا آدم خوبیه یا نه، و اصلا قصد و هدف نهاییش چیه. طرف کیه و احساساتی که بیانشون میکنه اصلا واقعی هست یا اینم جزوی از همون فیلم بازی کردن معمولیه که همیشه با همسرش انجام میده؟! همه این سوال هایی که در ذهن بیننده ایجاد میشه احتمالا از بازی خوب بازیگر میتونه باشه اما نباید غافل شد از شخصیت پردازی بی نظیر این نقش. این شخصیت اصلا آدم غیر معمول و خیلی فضایی نبود که بشه گفت اصلا رئال نیست و فقط ساخته ذهن نویسنده س، اتفاقا انقدر فاکتور های رئال داره که حتی بعضی اوقات ناتوان میشدم از درک تمام احساساتی که داره. این زن واقعا قوی بود، از اون قوی هایی که خیلی کم پیدا میشن حتی توی صنعت فیلم وسریال! علاوه بر اون باهوش هم بود و میشه گفت بدون هیچ حمایتی به جایگاه و ثروتی که داشت رسید. درسته که شرکتش ارثیه ی پدرش بود اما اطرافیانش همگی برای زمین زدن این آدم همیشه آماده بودن و اگر فقط کمی باهوش نبود خیلی زود از پا می افتاد با این حال هیچ وقت مغلوب نشد و در این برهه ی بسیار حساس زمانی که ما درگیر دیدنش هستیم (کاندید شدن همسرش) این فشار ها و توطعه ها و پاپوش های علیه خودش و شرکتش خیلی بیشتر هم شده بود. این آدم همیشه بیننده رو شگفت زده می کرد با برگ بنده هایی که رو میکرد، و چقدر لذت بخش بود دیدن همچین زنی در این موقعیت و ترفند هایی که فقط مخصوص خودش هست. من واقعا سر تک تک این سکانس ها ذوق میکردم و به هوش و قدرت و نفوذ کلامی که داشت غبطه می خوردم، اما واقعیتی که در مورد این شخصیت وجود داشت دو رویی و بی رحمی و دروغ هاش بود که غیر قابل انکار و اجتنابه. در واقع سریال میخواست نشون بده هر کسی که ذره ای در کار سیاست و قدرت در حوضه ای پیش بره ناچار به انجام این کارهاست، و این بخش از شخصیت این دسته از آدم ها هیچ وقت رها کردنی نیست. به همین خاطر نمیشه گفت شخصیت مثبتی داشت، مطمئنا خیلی جاها منفی به تمام معنا بود و من حتی نمیتونم اسم شخصیت این زن رو "خاکستری" بذارم. برای من از عجیب ترین کارکتر هایی بود که در کل کیدراما دیدم، چون واقعا منفی بود. اما چی باعث میشد انقد به سمتش کشیده بشم که با تمام قلبم ازش خوشم بیاد و برای تمام اتفاقاتی که واسش میفتاد واکنش داشته باشم! این زن گذشته ی دردناکی از جانب خانواده ش داشت، دقیقا دیالوگی که خودش گفت شباهت زیادی به آنا داشت، تقریبا همه اتفاقاتی که برای آنا افتاد برای این زن هم افتاد. "چوی یوجین" مادرش رو به خاطر هوس بازی پدرش و وارد شدن یک زن دیگه به زندگی شون از دست داد، پدری داشت که اگرچه همیشه طالب محبت و نزدیکی نسبت به خودش بود اما هیچ وقت وظیفهی خودش رو به عنوان پدر، درست اجرا نکرد و همین باعث شد شکاف های عمیق در قلب این دختر به وجود بیاد. وقتی هم که به سن ازدواج رسید با کسی ازدواج کرد که عاشقش بود و میخواست به همه بفهمونه انتخاب اشتباهی نداشته و از زندگیش راضیه، در واقع برای این هدف و نشون دادن موفقیت و خوشحالیش به پدرش باعث شد خودش از درون خیلی نابود بشه. بدون اینکه حتی درد هاش رو با کسی در میون بذاره همه ی خیانت ها و کج رفتن های همسرش رو می دید و سکوت میکرد. و این کار رو تا آخر به صورت مستمر انجام داد....از طرفی حتی داخل کارش هم آدم های قابل اعتماد چندانی نداشت، همیشه پر از قدرت و شکوه بود و این حتی از طرز راه رفتنش هم معلوم بود، اما چه تلخ که خودش هم خوب می دونست بخش زیادی از جلال و جبروتی که اطرافش داره به وقتش میتونن خیلی سریع بهش پشت کنن. از طرف دیگه هنوز عاشق بود، هنوز حسادت میکرد، حتی به گفته خودش هنوز با وجود گذشت سالیان سال وقتی همسرش اونو لمس میکرد ذره ای از وجودش کنده میشد و به اعماق قلبش سقوط میکرد....این طور پیش می رفت و روند زندگیش در واقع ادقامی از تحمل کردن و جنگیدن بود! جنگ برای حفظ قدرت، بالاتر بردن میزان نفوذ و تحمل شرایط سختی که هر روز بیشتر درونش فرو می رفت. برای اینکه خانواده ی مشروع و قانونی که شاید ظاهرسازی برای جلب نظر مردم بود رو نگه داره تصمیم گرفت حتی تنفر و انزجار همسرش و دختر همسرش (آنا) رو به جون بخره. در حقیقت وقتی آدم به نیت این آدم فکر میکنه چیزی جز قدرت طلبی در هدفش نمی بینه، و این چیزی بود که کل وجود چویی یوجین رو پر کرده بود. دیگه نمی تونست ازش دست بکشه چون این کسی که به عنوان "انسان" رفت و آمد می کرد، غذا میخورد و مکالمه میکرد، تنها رباتی بود برای انجام خواسته های قدرت طلبیش. و این شد کل چیزی که مونده بود از کسی به اسم چویی یوجین. همون طور که کی2 در دیالوگی رو بهش و با اشاره به سیستم آیینه ی کلود ناین گفت: این آیینه قدرت عجیبی داره که هر کس فقط یک بار طعمش رو بچشه دیگه سخته ازش دل بکنه، همون طور که داری ازش استفاده میکنی، اما میدونی، واقعیت اینه که اون داره از تو استفاده میکنه و تنها تو برده ی این دم و دستگاه هستی!
از ویژگی های دیگه ی شخصیت چویی یوجین سنگدل بودنش بود،که میتونه ناشی از همین تبدیل شدن از انسان به ربات بودنش باشه. قسمت های اول وقتی که خیلی راحت دستور قتل پیرمرد و پیرزنی که به کی2 پناه داده بودن و صادر کرد، و حتی زمانی که منافعش از جهت آنا به خطر افتاد هم هیچ باکی نداشت از اینکه کارشو بسازه. غیر از این تا اون مدت مطمئنا باعث و بانی خیلی از قتل ها و مبارزه های ظالمانه شده بود، یا حتی بدبدختی بخش عظیمی از مردم...و نکته ی ناراحت کننده در این مورد اینه که چون ظاهر ساز خوب و حرفه ای بود هیچ وقت در اذهان عمومی آدم بدی جلوه نمیکرد. باز هم دیالوگ کی2 که خطاب بهش میگه: مشکل تو اینه که فکر میکنی فقط خودت درد داری و درد بقیه رو نمی بینی....به بقیه مردم اهمیتی نمیدی چون واقعا برات مهم نیست اونا هم دردی دارن!
هرچند این واکنش ظالمانه دلیل واضحی از گذشته ی چویی یوجین داره، چون کسی هم نبود که براش دل بسوزونه یا به فکرش باشه، حتی تا آخر داستان هم تصویری ازش می بینیم که در نهایت تنهایی قراره زندگیش رو به پایان برسونه....رابطه ی چویی یوجین با کی2 هم از جذابیت های داستان بود، رابطه ای که نمیشه اسمشو گذاشت عشق و یا حسی پایین تر از عشق...از یه جایی به بعد تنها کسی که چویی یوجین واقعا بهش اهمیت میداد و براش نگران میشد، فقط و فقط کی2 بود. کسی که خیلی زود نظرش رو جلب کرد، و فهمید که آدم خاصیه و میتونه براش خیلی مفید باشه و همین طور هم شد. گرچه از نظر من چویی یوجین واقعا نمی تونست دیگه عاشق بشه چون به این کلمه بی اعتماد شده بود، حتی اگر حسی به شخصی هم پیدا میکرد فقط دنباله ش حسرت در نگاه و کلماتش بود که در آخر نتیجه ش میشد این توصیف از عشق که خودش به زبون آورد :قطعا عشق یه چیز لوکسه که هیچ کدوم از ما نمی تونیم از پسش بربیایم!
خیلی عجیب بود که تعریف "چیز لوکس" رو صرف نظر از همه ی امکاناتی که اطرافش داشت به عشق نسبت داد و این همون تنها ضعفی بود که نتونست به دستش بیاره.
من شخصا برای بعضی سکانس های این شخصیت خییییلی گریه کردم و خیلی با حسش همراه شدم، خیلی جاها براش ذوق و کیف کردم، بعضی جاها ازش متنفر شدم و در آخر مات و مبهوتِ سرنوشتی شدم که از نظر من باز هم جلوه ای از سختی و قوی بودن این زن بود....
کی2: شخصیت کی2 از اول هم یک شخصیت محکم و با قدرت بود، هرچند در صحنه های اکشن اونقدری غیر قابل باور نبود که مثل فیلم های هندی یهو هزار نفر و با هم نابود کنه اما این قوی بودن و مخصوصا جسارتش در مقایسه با افراد دیگه کامل واضح بود و همین هم از ویژگی های جذابش برای جلب نظر چویی یوجین بود. به نظر من اشکالی در شخصیت پردازی کی2 وجود نداشت، حتی با اینکه در ابتدا برای انتقام وارد این داستان شده بود اما نوع انتقامش و طرز فکرش طوری نبود که نتونه به چیز دیگه ای فکر کنه و کل وجودش پر از نفرت و کینه باشه! در واقع این آدم در نقش یک خون خواه جانی و دارای مشکل روانی ظاهر نشد واقعا! یک شخصیت ثابت با اصول اخلاقی درست و وضعیت تقریبا نرمال که در کنار شغلی که داشت میخواست عدالت هم اجرا بشه و خون کسی که دوستش داشت هم پایمال نشه...در رابطه با عشق قبلی که به یک دختر عراقی داشت طبق دیالوگی که خودش در جواب به چویی یوجین گفت:نمیدونم حسی که بهش داشتم واقعا عشق بود یا نه...شاید تو اون شرایط سخت فقط میخواستم کسی کنارم باشه و باهاش همزادپنداری کنم!
به نظر من هم اون حس تا حد زیادی می تونست تحت تاثیر شرایط سخت و محیط باشه با این حال دوست داشتن بین این دو نفر انقدری قوی بود که کی2 رو بکشونه به سمت سمت وسوی انتقام گرفتن از باعث وبانی قتل اون دختر. کی2 اما عشق به دختر ساده و معصومی رو شروع کرد که بعد از گذشت چند وقت شاید بهش نیاز داشت، خودش چندین سال در شرایطی زندگی میکرد که مملو از وحشت و سختی و کشت و کشتار بود....و اینجا زندگی جدیدی با یک دیدگاه و باور دیگه رو شروع کرد. سکانس های آخر قسمت 3 جایی که با یکی از افراد قدیمی که میشناخت حرف میزد رو بهش گفت:من خیلی وقته دیگه نمیخوام قول وفاداری به هیچ کس بدم، نه به هیچ کشوری و نه به هیچ سازمانی....
و بعد اون فرد که توی یکی از کلیدی ترین سازمان های کشور کار میکرد بهش گفت :وفاداری؟ اصلا چی هست؟! مال منم بده سگ بخوره!!
کی2 خیلی شاکی از کشور و هر سازمانی بود که این همه مدت بهشون درد داده بود و مجبور شده بودن اون طور زندگی کنن، در یک کشور غریب با اهداف تماما وابسته به سیاست های کثیف و عجیب...که هر لحظه ممکن بود تغییر کنه، و این وسط به این آدم ها دستور هایی بهشون داده میشد که انجامشون از عهده یک انسان خارجه. کی2 هم از همه ی این فشار های روانی و جسمی که چندین سال مداوم بهش وارد بود دیگه هیچ کشش و میلی به کار کردن در دم و دستگاه دولت نداشت، حتی از کشور خودش متنفر بود و اینا همش به خاطر این بود که خوب با سیاست آشنایی داشت. در واقع در نگاه اول با شخصیتی طرف هستیم که الان دیگه تنها چیزی که براش مهمه جیب خودش و منافع خودشه، و نسبت به همه چیز بی اعتماد... اما با جلوتر رفتن داستان متوجه میشیم هنوز هم اصول اخلاقی و انسانیت خودش و داره، جدا از هر عملی که انجام میده هیچ وقت به عنوان یک نقش منفی در مقابل خوبی و نیکی قد علم نمیکنه. هرچند فضای سریال فضای غرق شده در سیاسته و اصلا سخته بشه با معصومیت کامل دوام آورد.
آنا : شخصیت پردازی این کارکتر حقیقتا ضعف داشت و بعضی جاها منو قانع نکرد، شاید تنها شخصیتی بود که این ضعف ها رو درش احساس کردم. اما طوری هم نبود که بشه ازش گذشت! آنا با تعریف شخصیت یک دختر گوشه گیر خجالتی و ترس از اجتماع و تمام عمرش درگیر تنهایی بوده، حتی درست نمی تونست با کسی صحبت و ارتباط برقرار کنه اما بعد از مدت کوتاهی وقتی به کره برگشت یهو تمام این ویژگی های شخصیت چندین ساله ی خودشو کنار گذاشت و خیلی راحت با مردم ارتباط برقرار کرد، حتی رابطه ش با اعضای خونه خوب شد و به خودش اجازه داد عشق رو تجربه کنه....مقابل دوربین رفتنش، مدل شدنش و ارتباطی که با مردم عادی برقرار میکرد همشون برای من عجیب بود. شاید میشه گفت کی2 اثری روش گذاشته باشه و باعث این تغییرات شده باشه اما باز هم انقدر سریع و عمیق اتفاق افتادنش غیر منطقی به نظر میرسه. غیر از اون در کل یک دختر معصوم بی گناه بود و همیشه هم حسرت پدری رو داشت که کنارش باشه و بهش عشق بورزه، اما هیچ وقت این عشق و توقع رو دریافت نکرد. و همین بزرگترین ضعف و ناراحتی ش در کل داستان بود. به علاوه ی تصویر های نامفهوم و آزار دهنده از شب مرگ مادرش و فکر و خیالاتی که وادارش میکرد راز قتل عزیز ترینش رو بفهمه. رومنسی که با کی2 ایجاد کرد برای من قشنگ و قابل درک بود. سکانس های زیبایی داشتند و شروع این حس هم از این نظر که اولین عشق و تکیه گاه آنا شد خیلی قشنگ بود.
پدر آنا: در کل اگر بخوام درباره ی شخصیت یک سیاستمدار کاندید ریاست جمهوری بگم شاید خیلی چیزها از قبل در ذهن شما مرور بشه و باید بگم کاملا حدس های درستی هستند. میشه همه این ویژگی ها رو به تمام سیاستمدار های دیگر داستان هم تعمیم داد، در واقع مثل توده ی عظیمی از قشر خاصی هستند که با تمام تفاوت ها یک سری شباهت های غیر قابل انکار دارن و مصداق بارز "دروغ و ریاکاری و وعده های فریب دهنده". جایی که این آدم برای مصاحبه ها و تبلیغات انتخاباتی ش برای مردم سخنرانی میکرد، از گرانی و مشکل شغل و ازدواج برای جوان ها می گفت، از این روند که ثروت مند ها هر روز ثروت مند تر میشن و فقرا هر روز فقیر تر..... و هزار و یک داستان دیگه که همشون برای من خیلی آشنا بود و به طور مداوم از نامزد های ریاست جمهوری شنیدم. و بعد پشت پرده ای که به صورت واضح نشون میداد همین آدم چطور توجه و نگاهش فقط به هوس و نیاز خودش بود نه چیز دیگه ای. و اون صحنه ای که چند نفر از مردم یک دفعه به سمتش تخم مرغ پرتاب کردن و این شد بهونه ی قوی تر برای ادامه شعار دادن این نامزد....اصلا عین واقعیت بود و تمام! به خوبی نشون داد به این سیاست و تمام اتفاق هایی که درونش میفته اصلا نمیشه اعتماد کرد، حتی چیزی که با چشم دیده میشه. وجهه ی دیگری از شخصیت این آدم مسائل شخصی و خانوادگیش بود که میشه گفت کلا براش وجود نداشت! و همین شد که عشقش رو هم از دست داد...اما فقط به یک نفر از خانواده ش اهمیت می داد و اون آنا بود. اهمیتی که البته باز هم به درد نمی خورد، چون هیچ وقت با حس مسئولیت و محبت خالصش همراه نشد. در کل به نظر من این شخصیت هم واقعی بود، خوب کار شده بود و پر از خلع و پوچی بود. و پایان غیر منتظره ای داشت! واقعا من برعکس تمام احساساتم در قسمت های قبل نسبت به این کارکتر، با پایانش مشکلی نداشتم و شاید بهتر بود حتی خیلی زودتر این گوی پر سر و صدای از درون تهی، بشکنه و نابود بشه (کاری که انجام داد غیر منطقی نبود، از روی عشقش به چوی یوجین نبود، از روی احساس مسئولیتش نسبت به آنا نبود، خیلی جلوتر از این ها به خاطر خلاص کردن خودش از شر چیزی بود که درک کردنش برای همه ی ما شاید خیلی سخت باشه، اما همین که در مکالمات قسمت آخر با چوی یوجین، از ابراز تاسف یوجین حالش بد شد و شاید مروری بر زندگیش کرد،فکر کرد این میتونه بهترین فرصت کل زندگیش باشه !)
بازی بازیگران: این بخش هم یکی دیگر از نقاط قوت کل سریال بود، بازی ها به معنای واقعی باور پذیر و قشنگ بود و در صدر به نظرم بازیگر نقش جویی یوجین " سونگ یونگ آه" قرار داره که واقعا تمام مدت خیره به حرکات و اکت های این بازیگر تمام احساسات و عشق و نفرتش رو میشد گرفت و به خوبی باهاش همزاد پنداری کرد، لحظه هایی که چشم هاش از ناراحتی پر از اشک میشد و یا با حرص و نفرت به کسی نگاه میکرد، زمان هایی که تسلط و قدرت خودش رو به رخ رقیب میکشید و حتی اون نیم نگاه های عاشقانه به کی2 انقدری قشنگ بود که واقعا خودش به تنهایی میتونه دلیلی برای دیدن سریال باشه. در مورد نقش آفرینی جی چانگ ووک در اکشن باید بگم خیلی به نظرم جذاب و تر و تمیز کار کرده بود و استایل و جدیت به موقعی که از خودش نشون میداد این شخصیت و باورپذیر تر هم میکرد. در سکانس های عاشقانه باز هم نظر من اینه که جی چانگ ووک بهتر از یونا احساسات و منتقل میکرد و در مقابل یونا با وجود تمام ضعف های واضحی که داشت تونست به خوبی در نقش یک دختر با مشکلات روانی و اجتماعی ظاهر بشه. از بازیگران دیگه که واقعا نقش آفرینیشو دوست داشتم و برام باور پذیر شده بود نقش دایی انا (برادر ناتنی چویی یوجین) بود که واقعا به نحو احسنت این نقش مرموز فرصت طلب و یه جاهایی احمق رو در اورد. تنها بازیگری هم که قبلا ازش اثری دیده بودم همین بازیگر بود در نقش لی لیم خائن سریال پادشاه ابدی و همون جا هم به تواناییش پی برده بودم. بازی سایر بازیگران هم در حد نقشی که داشتن واقعا خوب بود و نمیشه ایرادی ازشون گرفت حتی محافظ های سیاه لشکر و افرادی که در شرکت کار میکردن.
او اس تی :خیلی خیلی عالی بود، از اون او اس تی های موندگار و قشنگی که مورد علاقم شدن و مطمئنم همیشه گوش میدم بهشون. مخصوصا موسیقی بی کلام و حالت کلیسا طور واقعا قشنگ و گوش نواز بود. موسیقی که در صحنه های اکشن پخش میشد فضای متفاوتی به کل سریال می داد، پر از هیجان و استرس. او اس تی های بخش های عاشقانه و رمانتیک هم همین طور باعث زیبایی دو چندان سکانس ها میشد.
سکانس های برتر: سکانس چتر گرفتن کی2 روی سر چویی یوجین، در واقع همون جا آغاز اعتماد و حس خاص چویی یوجین به کی2 بود که باعث شد براش اهمیت ویژه ای قائل بشه، چون قبلا ازش تصور دیگه ای داشت و حالا با این رفتار کی2، کسی که شجاعانه حمایتش کرده بود این دیالوگ رو با خودش گفت:حالا میفهمم اون یه سگ شکارچی نیست، اون یه گرگه و مهار کردنش به مراتب سخت تر!
سکانسی که کی2، رقیب انتخاباتی و همون کسی که عشقش کشته بود رو گیر انداخت و باهاش توی اتاق صحبت کرد، واقعا قشنگ و تامل برانگیز بود... نتونست این آدم و بکشه اما سعی میکرد با حرف زدن باهاش بفهمه هنوز همون آدم بی ارزش هست یا نه. نماینده بهش پول پیشنهاد داد و حتی از خاطراتش در عراق گفت، کی2 قبولش کرد اما حرف چویی یوجین در ذهنش مرور شد که :فقط گلوله نیست که میتونه یه آدم و بکشه!
پس تصمیم گرفت انتقامش رو طور دیگه ای بگیره
سکانسی که در قسمت 15 آنا میاد عیادت کی2 در کلودناین و براش گریه میکنه، وقتی میره و کی2 به هوش میاد به آیینه هوشمند میگه همون تصویر و دوباره بهش نشون بده و تمام اتفاقاتی که افتاد و می بینه، خیلی با احساس و قشنگ بود!
تقریبا تمام سکانس های مربوط به چویی یوجین برای من خیلی دوست داشتنی بودند اما این دو سکانس و واقعا خیلی براشون احساساتی شدم، یکی وقتی که قسمت 11 مقابل همسرش می ایسته و ازش سیلی میخوره، با نفرت تو چشماش زل میزنه و سعی میکنه بدون اینکه ضعف نشون بده از عشقش به این مرد بگه و گذشته ای که نابود شد براشون! و یکی دیگه سکانسی که انا برای عیادت از کی2 التماسش و میکرد و چویی یوجین گفت بهش بگه مادر و وقتی این کلمه رو شنید من حس کردم واقعا احساس عجیب و دلخواهی بهش دست داد صرف نظر از اینکه چه کسی به زبون آورده...
از ویژگی های خاص این سریال باید به دیالوگ های محشرش هم اشاره کنم که واقعا بی نظیر بود در بخش سیاست و همه دغل بازی هایی که افراد داخل این دستگاه انجام می دادن. یعنی واقعا بعضی دیالوگ ها و تمثیل ها به قدری عمیق و قابل تفکر کردن بود که اگر خیلی بهشون توجه می کردم سخت میشد تموم کردن سریال! و البته جدا از این ها جسارت و آزادی بیانی که سریال نشون میداد در مورد مهم ترین رکن کشورشون این طور حمله کردن به کل نظام و حتی رای مردم رو هم زیر سوال بردن (سکانسی که یه گروه در تاریکی و با مشورت هم حتی در مورد انتخاب رئیس جمهور تصمیم می گرفتن)
و در جای دیگه وقتی به راحتی نشون دادن رئیس پلیس و کل پلیس اون شهر تحت امر یکی از حزب های انتخاباتی بودن و دستوراتشون رو انجام می دادن، همه ی این ها منو بیشتر مجاب میکردن برای قبول کارهای غیر قانونی که در جهت اجرای عدالت انجام می دادند، چون واقعا کل این سریال این دو کلمه ی "عدالت" و "قانون" عجیب از هم دور بودن.
مفهوم جالب دیگه ای هم تو این سریال وجود داشت که میتونه نماد خیلی چیز ها باشه : آیینه ی معروف چویی یوجین، اول که با این آیینه آشنا میشیم نحوی ارتباط برقرار کردن یوجین با آیینه و پرسش و پاسخی که با هم دارن کامل بیننده رو یاد کارتون سفید برفی میندازه و شاید کمی مسخره بیاد! اما با جلوتر رفتن داستان متوجه میشیم این آیینه با تمام اطلاعاتی که درونش داره چقدر مخوف و قدرتمند ساخته شده. در واقع چیزی در این جهان وجود نداره که آیینه ازش بی خبر باشه و این سیستم مطمئنا دست یک فرد خیلی قدرتمند و با نفوذ جهان قرار داره. اما همین آیینه باعث جنون برادر ناتنی یوجین شد، طمع بدست آوردنش کاری کرده بود که تمام مرز ها رو زیر پا بذاره و ریسک های بزرگی کنه. همین آیینه چیزی بود که قدرت تمام و کمال یوجین هم بهش بستگی داشت و در حقیقت میشه گفت نه جزئی از یوجین بلکه "تمام وجودش" بود. همون طور که در یک دیالوگ هم خودش اقرار کرد به این موضوع. پس می تونست همون اربابی باشه که یوجین رو به بردگی خودش در اورد! یوجین در یکی از گفت و گو هاش با دستیارش میگه : میدونی چطور آیینه به سوال ها جواب میده؟ چون قبل از اینکه از آیینه سوال بپرسی باید حقیقت وجودیت رو برای آیینه فاش کنی!
این جمله میتونه بیانگر پرسش از خود و رسیدن به جواب باشه، چون به هر حال آیینه همون چیزیه که بازتابش دقیقا و جزء به جزء، خود آدمه!
پایان سریال : میشه گفت یک پایان خوش، البته برای من همراه با اشک های فراوان....(وی هنوز داغدار است) در کل از پایان این 16 قسمت و نتیجه ای که به دست اومد راضی بودم هرچند می تونست فاجعه تر از این باشه.
در کل این سریال به عنوان اولین سریال در ژانر سیاسی_اکشن کیدرامایی که می دیدم خیلی برام جالب و نکته دار بود، از دیدنش لذت بردم و به همه کسانی که در این ژانر دنبال سریال خوب می گردن پیشنهادش میکنم تعداد بازدید از این مطلب: 251
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |